راهنمای جاذبه هاي گردشگري و برنامه ريزي سفر
سالها پیش وقتی آقای خسرو باقری استاد درس فنون و روشهای ترجمه کتاب شازده کوچولو را به کلاس معرفی کردند به یاد کارتون مسافر کوچولو افتادم و خواندن آن را بسیار بچه گانه انگاشتم و هرگز تصور نمیکردم که این کتاب اینطور در دلم جاودان شود و هر بار تشنه تر از پیش بخوانمش و از آن درس چگونه زیستن بگیرم. آقای باقری با استادی هر چه تمام تر کتاب هایی را برای معرفی در کلاس انتخاب میکردند و برای تشنگانی چون من دریایی از شگفتی می آفریدند. بجاست که از چنین معلم عشق و معرفت به خاطر بینش و بزرگواریشان سپاسگذار باشم.
کتاب شازده کوچولو که در ظاهر به عنوان معروف ترین و پر فروش ترین داستان کودکان معرفی شده است در باطن بیان کننده دیدگاه فلسفی یک کودک از مفهوم دوست داشتن / روابط عاطفی بین انسانها/ عشق و عالم هستی است. سوالاتی که شازده کوچولو درباره ی آدم بزرگها و کارهای آنها مطرح میکند میتواند سوالات تمام بچه های دنیا و حتی آدم بزرگها باشد که به مرور زمان بدون یافتن پاسخی بدون جواب مانده اند.
شاید خواندن این کتاب همه ما را به فکر فرو ببرد که دنیای بچگی با تمام صداقتش/راستی/ پاکی و انسانیتش چه بدی داشته که آن را با دنیای آدم بزرگها که سراسر عشق به مادیات/ پایبند بودن به خودخواهی ها و تعصبها و اندیشه های غیر انسانی و خرافیست عوض کرده ایم. مگر بزرگ شدن چه موهبتی را برایمان به ارمغان می آورد که به تعجیل به سوی آن دویدیم و دنیای کودکی مان را پشت نقابهای متعددی پنهان کردیم!!
شازده کوچولو یکی از مهمترین آثار آنتوان سنت اگزوپری نویسنده ی فرانسوی است که با بیان نکته های عمیق فلسفی و روانی میتواند یاداور زمانی باشد که فقط یک چهره ی بی نقاب و پاک و قلبی مالامال از عشق داشتیم.
داستان شازده کوچولو به 150 زبان مختلف ترجمه شده است. به زبان فارسی این کتاب ترجمه های متعددی دارد که ترجمه احمد شاملو/محمد قاضی و ابوالحسن نجفی از معروفترین این ترجمه هاست.
خالی از لطف نیست اگر همین جا تکه هایی از این کتاب را بخوانیم.
"وقتی با آنها از دوست تازه یافته ای حرف میزنید هیچ وقت درباره ی مطالب اساسی چیزی از شما نمی پرسند. هیچ وقت به شما نمی گویند: "آهنگ صدایش چطور است؟ چه بازی هایی دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می کند؟" بلکه می گویند "چند سالش است؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درامد دارد؟" و فقط آن وقت است که خیال می کنند او را شناخته اند. اگر شما به آدم بزرگها بگویید: " من یک خانه ی قشنگ از آجر گلی رنگ دیدم با گلدانهای شمعدانی لب پنجره هایش و کبوتر هایی روی پشتبامش..." آنها نمی توانند این خانه را در نظر مجسم کنند. باید به آنها بگویید: " من یک خانه ی صد هزار فرانکی دیدم" تا آنها با صدای بلند بگویند: " چه قشنگ!"
همچنین اگر به آنها بگویید: " دلیل اینکه شازده کوچولو وجود داشت این است که شیرین بود/ دلربا بود/میخندید/گوسفند می خواست/ و اگر کسی گوسفند بخواهد خود دلیل وجود اوست" شانه بالا می اندازند و شما را بچه حساب می کنند. اما اگر به شان بگویید: "سیاره ای که از آنجا آمده بود خرده سیاره ی ب 612 است" آن وقت قانع می شوند و دیگر چیزی از شما نمی پرسند. آدم بزرگها این جورند دیگر. نباید ازشان دلخور بشوید. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها خیلی گذشت داشته باشند.
ولی ما که معنی زندگی را می فهمیم البته به شماره ها می خندیم!
علیرضا عالم نژادیکشنبه بیست و نهم آذر 1388 در ساعت 11:39 |