سلینجر از جامعه ی آمریکایی و جهان کناره گرفته بود ام در مورد دلیل واقعی آن بحث فراوان است. در ناتور دشت سلینجر از زبان شخصیت داستانش میگوید:" فکر کردم کاری که میبایست بکنم این است که وانمود کنم کرو لال هستم. این طوری دیگر مجبور نمیشدم با هر کس و ناکسی طرف صحبت بشوم و حرف های احمقانه بزنم. اگر هم کسی میخواست چیزی به من بگوید مجبور میشد حرف هایش را روی تکه کاغذی بنویسد و بهم بدهد...با پولی که در می آوردم یک جایی کلبه ی کوچکی میساختم و تا آخر عمر آن جا زندگی می کردم. کلبه را درست کتار جنگل میساختم نه اینکه وسطش برای اینکه می خواستم همیشه خدا آفتاب داشته باشد."
از این نویسنده داستان های کوتاه زیادی وجود دارد که در حال حاضر بنده فقط دو مجموعه از آنها را خوانده ام که آن را با شما دوستان عزیزم شریک میشوم." یاد داشت های شخصی یک سرباز" ترجمه ی آقای علی شیعه علی یکی از این مجموعه هاست که توسط انتشارات سبزان به چاپ رسیده است. مجموعه بعد " هفته ای یه بار آدمو نمیکشه" ترجمه ی مشترک آقای امید نیک فرجام و خانم لیلا نصیری ها است که انتشارات نیلا آن را چاپ کرده است. به شما پیشنهاد میکنم هر چه سریع تر از خواندن آنها لذت ببرید و یاد این نویسنده را که به تازگی دار فانی را وداع گفته است گرامی بدارید.
باتشکر از سولماز به جهت تهیه این مطلب








